(The+next+day)

[پارت۲]
به+سمت+آینه+رفتم.خاکخورده+و+کثیف+بود.چمدانم+را+باز+کردم+و+دسمالی+را+برداشتم+و+مشغول+تمیز+کردن+آینه+شدم.
لباس+هایی+که+خانم+قهوه‌ای(لقبی+که+کوانتا+گذاشته)به+من+داده+بود+را+پوشیدم.لباسی+به+تنگیه+این+ندیده+بودم.خلاصه...به+طبقه+سوم+رفتم.بالا+رفتن+از+پله+های+این+عمارت+کار+آسانی+نبود.بعد+از+کلی+نفس+زدن+بلخره+به+طبقه+سوم+رسیدم.
_خانمِ...
_اوه+خانم+کوانتای...میتوانی+مرا+کلارا+صدا+کنی!
به+دسمال+و+سطل+آبی+که+کنار+گذاشته+بود+اشاره+کرد
_مشغول+تمیز+کردن+پله+هاشو+بعد+از+تمام+کردن+به+رخت+خانه‌ی(جایگزین+کلمه+ی+رخت+شویی+کردم..)طبقه+پنجم+برو.
نگاه+کردن+به+این+پله+ها+ادم+را+خسته+میکند+چه+برسد+به+تمیز+کردن+تک+به+تک+انها...
دسمال+را+اغشته+در+اب+کردم+و+مشغول+تمیز+کردن+پله+ها+شدم.حدودا+چند+ساعت+طول+کشید.خستگی+زیاد+اختیار+چشمانم+را+به+دست+گرفته+بود.همانطور+که+روی+زمین+لش+شده+بودم+چشمانم+را+بستم.
_خدمتکاران+این+قصر+حق+استراحت+در+زمان+کار+را+ندارند!
لگدی+محکم+به+سطل+آب+زد
_دوباره+تمیزش+کن!
و+با+عجله+از+پله+ها+پایین+رفت
با+ناله‌ای+از+عصبانیت+و+خستگی+صدایم+را+در+عمارت+پیچاندم.ساعت+های+دوباره+مشغول+تمیزی+پله+ها.هوا+کم+کم+رو+به+تاریکی+میرفت+ولی+من+هنوز+هم+درحال+تمیز+کردن+بودم.بعد+از+تمام+شدن+پله+ها+به+طبقه+پنجم+رفتم.از+تمیز+کردن+هم+سخت+تر+بود.همانطور+که+کلارا+گفته+بود+ته+راه+روی+سمت+راست+روی+تابلویی+بزرگ+کلمه‌ی+(رخت+خانه)+نوشته+شده+بود.زن+ها+و+مرد+ها،دختر+و+پسرها+،انواع+سن+و+جنسیت+در+حال+شستشوی+لباس+بودند.من+هم+چند+لباس+برداشتم+و+مشغول+شسشو+شدم.ولی+تعداد+لباس+شستن+به+انتخاب+خودم+نبود!
خانمی+که+مانند+خودم+و+بقیه+کارکنان+عمارت+جامه‌ای+سیاه+و+سفید+به+تن+داشت+به+سمتم+امد+و+سبدی+بزرگ+پر+از+لباس+کنارم+گذاشت.
_تا+زمانی+که+برمیگردم+این+لباس+هارا+شسته+باشی!

نفس+عمیقی+کشیدم+و+مشغول+شستن+لباس+شدم.لکه+های+غذا+و+هر+خوردنی+نا+مشخصی+روی+لباس+بود.مگر+انها+به+جای+دهان+از+لباسشان+برای+خوردن+استفاده+میکنند؟شستن+لباس+ها+تمام+شد+ولی+درد+کمر+و+خستگی+من+تمام+شدنی+نبود.

پارت+سوم+به+زودی
لطفا+نظرتون+و+پیشنهاداتتون+و+بهم+بگین:)



#فن‌فیک#هنتای#یائویی#گی#لزبین#رمان‌عاشقانه#فیکشن#انیمه#بی‌تی‌اس#کره‌ی‌جنوبی#داستان#ده‌روز‌در‌خدمت‌ویریا#فیک#رمان#بلک‌پینگ#رمان‌غمگین#رمان‌ترسناک#وحشتناک#دارک‌مود#دارک#وی#تهیونگ#جئون#عاشقانه#وحشی#مانهوا#انیمه#ری‌اکشن‌
دیدگاه ها (۸)

بعد از گذشت چند ماه به سختی زندگی در اینجا عادت کرده بودم.دس...

هفته ها گذشت و من مانند ماه هایی که پله ها را تمیز میکردم و ...

(Ten+days+in+the+service+of+Viriya)

خلاصه(ده+روز+در+خدمت+ویریا)

نامحسوس پارت۹_ویوا.ت°بعد از رسوندن لیا به خونش به راننده ی ت...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

#چرا_ما4اریکا:مرتیکه هیززززز(داد) کوک:(پوزخند) داشت بهم کیف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط